ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

426

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

ماهانهء زن ، قدرت جنسى شوهر و غيره سؤالهائى بكند و آنگاه نظر خود را ابراز دارد . حال هرگاه پيش‌بينى وى دربارهء جنسيت بچه درست از آب درآيد ديگر او را بقراط زمان مىنامند ؛ و هرگاه در نظر خود اشتباه كرده باشد مىگويد گناه از نبض غير طبيعى بيمار است كه مانند دريا به عمق آن نمىتوان پى برد . رسالاتى چند در باب نبض و نوع نبض گرفتن نوشته شده است ؛ نبض هر دو دست را بايد گرفت و در ضمن اين كار بايد زانو زد و قس على هذا . در طب ايرانى - عربى اصطلاحات خيلى دقيق براى انواع و اقسام نبضها در دست است كه تعداد آنها از شصت و چهار كمتر نيست . سابق بر اين در ايران و عثمانى هنگامى كه طبيبى را به عيادت زنى مىبردند به او فقط اجازهء گرفتن نبض مىدادند اما حالا تمدن تا به آنجا پيش رفته است كه به هنگام بروز بيمارى جدى و سخت طبيب مىتواند از زن بيمار معاينهء كامل به عمل آورد . فقط يك بار يكى از شاهزادگان از من خواست كه نظر خود را دربارهء وضع و حال زن بيمارش اظهار دارم ، ولى به شرطى كه خانم در پشت پرده‌اى بماند و از چاك آن پرده دست خود را براى گرفتن نبض بيرون آورد . البته اين پيشنهادى بود كه من به صورت قاطع آن را رد كردم . خون گرفتن به مقدارى مبالغه‌آميز متداول است نه تنها با بروز هر بيمارى كه جنبهء نزله‌اى و يا التهابى دارد يك يا چند بار « فصد » تجويز مىشود ، بلكه بىهيچ لزوم و بهانه‌اى هم مردم حد اقل دوبار و بسيارى حتى هر دو تا سه ماه و گاه هر ماه رگ مىزنند . خيلى معدودند ايرانيانى كه ( شاه فعلى هم يكى از آنان است ) عادت خون گرفتن مكرر را نپذيرفته‌اند و تعداد كسانى كه هنگام پا بسن گذاردن از اين رسم دست بكشند ، باز هم معدودتر است . همواره از طبيب مىپرسند : « خون دارم ؟ » و اين جمله به معناى آن است كه « آيا بايد خون بگيرم ؟ . » همچنين در آخرين ماه‌هاى باردارى خانمها اغلب خون مىگيرند ولى در ماه‌هاى اوليهء حاملگى و بخصوص مقارن پايان سومين ماه آن را زيان‌آور مىشمارند . خون گرفتن كار جراح يا دلاك است ؛ طبيب ايرانى دست زدن به اين كار را دون شأن خود مىداند و ديگر اينكه ايرانى خيال مىكند طبيب اروپائى سررشته‌اى از اين امر ندارد . رگ به كمك درفش فوق العاده ظريفى موسوم به نيشتر گشوده مىشود . البته قبلا بازو را با يك تسمهء نازك چرمى بسته‌اند و به بيمار گلوله‌اى داده‌اند كه در دست بگيرد تا از اين طريق انگشتهايش را به حركت بيندازد . اصطلاحات خاصى دارند براى Vena Basilica ( باسليق ) ، Cephalia ( قيفال ) ، Salvatella ( وريدناجى ) ، Saphena ( وريدصافن ) و Ranina « 27 » . در ايامى كه طبق محاسبات منجمين رگ زدن ساعت دارد ، در جوى جلو مغازهء دلاكى درست و حسابى خون جريان پيدا مىكند . در بيماريهاى به اصطلاح « مرطوب » مثلا در سكته كه از قرار ، مغز مورد تجاوز رطوبت قرار گرفته ،

--> ( 27 ) . به معناى سياهرگ نوك زبان است و اصطلاح خاص قديم آن يافته نشد . - م .